کدخبر : 441
تاریخ مخابره :      ۱۳۹۷/۴/۴ - ۱۶:۰۴
تعداد بازدید :    2055

سرخوردگی پس از بازگشت به وطن

این متن شرح مختصری است از چند ماهه اخیر زندگی من که بی تردید افراد زیادی شرایط مشابه را تجربه کرده اند. حدود 10 سال قبل با کسب رتبه ای خوب در کنکور سراسری در یکی از دانشگاههای دولتی تهران شروع به تحصیل کردم. در تمام طول دوره کارشناسی دانش آموخته برتر بودم و در نهایت مقطع کارشناسی را با معدل19/5 به پایان رساندم. پس از آن بلافاصله مقطع کارشناسی ارشد را بدون آزمون ورودی آغاز کردم و در آن مقطع نیز دانش آموخته برتر بودم و به همین دلیل با پیشنهاد رئیس دانشکده و مدیرگروه برای بورس تحصیلی مقطع دکتری در یکی از کشورهای برتر جهان اقدام کردم. به دلیل شرایط علمی خوبی که داشتم به سرعت موفق به کسب این بورس تحصیلی از طرف دولت آن کشورشدم و پس از اتمام دوره 2 ساله کارشناسی ارشد ،بلافاصله در یکی از بهترین دانشگاههای آن کشور که رتبه جهانی آن 75 می باشد مقطع دکتری خود را آغاز کردم .بعد از سه سال تحصیل در مقطع دکتری با ارائه مقالات خوب در کنفرانس ها و ژورنالهای معتبر فارغ التحصیل و موفق به کسب جایزه ویژه ریاست کل آن دانشگاه به عنوان دانش آموخته برتر در رشته خود شدم. در تمام مدت تحصیل فقط یک هدف در ذهن خود داشتم و آن هم برگشت به ایران با کوله باری از علم و تجربه بود و به همین دلیل پیشنهاد کاری را که از طرف آن کشور داشتم به راحتی رد کردم و در پایان با صراحت بیان کردم که دوست دارم در کشور خودم خدمت کنم و پاسخ نهایی استادم هم فقط یک جمله بود " کشورت به تو افتخار خواهد کرد".

و من به کشور خود بازگشتم اما.... 

به محض برگشت به ایران برای پیدا کردن شغل مناسب اقدام کردم. با دردست داشتن سوابق تحصیلی و پژوهشی خود به دانشگاههای شهر تهران و دانشگاه سابق خود مراجعه کردم .درکمال تاسف در تمام مراجعات خود و مکالمات با اساتید خوب دانشگاهها اولین جمله ای که می شنیدم این بود، "برای چه به ایران برگشتی؟ " و دومین جمله " اگرامکان شغلی داری سریعا به همانجا برگرد ."از مردم عادی و بستگان هم به ک ر ات این جملات را شنیده بودم، اما شنیدن این جملات از اساتید دانشگاهی برایم قابل درک نبود. برخی از آنها حتی حاضر به دریافت و مطالعه رزومه من هم نشدند. چه اتفاقی افتاده است ؟ چه بلایی بر سر جامعه دانشگاهی آمده است؟ زمانی که در آن کشور بودم در تصمیم خود برای برگشت هیچ تردیدی نداشتم، اما در این چند ماه بارها و بارها از خود پرسیده ام که آیا تصمیم من درست بوده است؟ جملاتی را با برخوردهای سرد و نامناسب شنیده ام که مدام در سرم میچرخند، 

" وضعیت کار خیلی خراب است "

"نمیتوانی در دانشگاه کار پیدا کنی و بهتر است وقت خودت را تلف نکنی"

"برای پیدا کردن کار باید لابی کنی"

"شاید اگر حداقل مدتی در آن کشور کار میکردی و بعد برمی گشتی وضعیت بهتری داشتی، چون آنوقت با مارک استاد با تجربه خارجی بهتر کارپیدا میکردی" و... 

 متاسفانه از آن افتخاری که استادم می گفت هیچ خبری نبود، و جامعه دانشگاهی ایران به راحتی حاضر شد مرا به کشور بیگانه تقدیم کند .

از وضعیت موجود افسوس می خورم چون میدانم این شرایط فقط مختص من نمی باشد و نخبگان علمی بسیاری با عشق خدمت به وطن به ایران بازمی گردند اما نهایتا با ناراحتی و خاطرات تلخ به کشورهای دیگر عزیمت می کنند .امید دارم گفتن این مطالب بتواند کمکی به بهبود شرایط نا به سامان دانشگاهها بکند تا جوانان با استعداد ایرانی بتوانند در شرایطی مناسب دانش و تجربیات خود را در جهت بهبود و توسعه کشور خودشان به کارگیرند.

و من الله توفیق                             

دانش آموخته یکی از کشورهای آسیای شرقی